استاد

این مجموعه آموزشی با بیش از 17 سال کار حرفه ای، دست 25 هزار نفر را در دست خود قرار داده و انسان ها را با خود آشتی داده است. صلح با خویشتن، صلح با دیگران، صلح با زندگی و این ممکن نیست مگر با شناخت خود و روابط خود برای هماهنگی با قواعد بازیهای زندگی. کلام زنده با یاری گرفتن از فلسفه ی هستی شناسی، با بازیهای عملی و مؤثر امکان این تجربه را میسر کرده است.

        نتایج حاصله تاکنون:
        - اعتماد به نفس
        - قدرت تصمیم گیری
        - رهایی از دغدغه ها
        - بهبود روابط اجتماعی
        - بهبود روابط خانوادگی
        - پذیرش مسئولیت زندگی
        - رهایی از سردرگمی و بی هدفی و . . .

هدف دوره

زندگي از مجموعه ي گسترده اي از حوزه هاي مختلف تشکيل شده که در حوزه ي رويدادهايي نظام يافته و قانون مند، با اهداف مشخص و قواعد خاص خويش رخ مي دهد که ما به آنها بازي­هاي آن حوزه از زندگي مي گوئيم.

انسانها بازيگران اين بازي ها هستند و زماني که در هر يک از اين حوزه ها قرار مي گيرند، خواسته يا ناخواسته درگير اين بازي­ها مي شوند اما به علت عدم شناخت قواعد اين باريها و عدم توان تفکيک بازي­هاي مختلف در هر حوزه از يکديگر مرتکب اشتباهات ناخواسته و تکراري فراواني مي شوند که به شکل شکست ها و عدم موفقيت در زندگي و کار بروز مي­کند و در نهايت گاهي موجب نارضايتي از جريان زندگي مي شود.

هدف از اين دوره، ديدن بازيهاي زندگي، در هر حوزه مي باشد به گونه اي که افراد قادر به تفکيک بازيها از يکديگر و رعايت قواعد و قوانين آن بازيها باشند به همين علت نام دوره» ديدن «مي باشد.

اين دوره چيزي به عنوان جمع بندي و نتيجه گيري نهايي ندارد و رسيدن به مهارت ديدن بازي هاي زندگي در همان حوزه، مدنظر مي باشد.

نگرشی که در این دوره ها مورد تحقیق و آموزش قرار می گیرد:

زندگی یک بازی است، چه آن را بازی بدانیم چه ندانیم. روابط میان انسانها و اتفاقاتی که در زندگی رخ میدهد مطابق همان قالبی رخ میدهد که ما برای بازیها می شناسیم. اجازه دهید ببینیم که در شرایط معمول به چه چیزی یک بازی می گوییم .

اگر به بازیهای موجود دقت کنیم می بینیم که تمامی آنها چه فردی چه گروهی از یک قالب مشخص ساخته شدند: یک هدفی معیین که برای رسیدن به آن باید قواعد خاصی را رعایت کرد و شما نمی توانید از هر راهی که دلتان خواست به آن هدف دست یابید. شرایطی که برای رسیدن به این هدف وجود دارد را قواعد بازی می گویند . مثلا عبور دادن توپ از دراوزه حریف. این هدف بازی است اما برای انجام آن قواعد خاصی وجود دارد و شما باید فقط با پا این کار را انجام دهید پس می شود نوعی فوتبال. با شکل گیری کامل این قواعد ما به یک بازی خاص می رسیم.

زندگی نیز به همین شکل است .روابط میان انسان ها همواره در شکل ویژه ای رخ می دهد. ما در زندگی خود و روابطمان اهدافی را دنبال می کنیم، اهدافی که برای رسیدن به آنها ناگزیزیم که شرایط و اصولی را رعایت کنیم، مستقل از اینکه چه کسی هستیم. این همان تعریفی است که از بازی وجود دارد. مجموعه بزرگی از بازی های متنوع که به آنها بازی زندگی انسانی می گوییم.

زمانی که زندگی را بازی هستی نمی دانیم، با تجربه هر رویداد ناخوشایند هستی را در تقابل با خویش خواهیم دید. با هر شکست و درد، آزرده خاطر تر خواهیم شد و به دنبال مقصر خواهیم گشت. در این روند شیب رندگی رو به سوی توقف دارد. هر بار که زمین می خوریم آسیب دیده تر و ناتوان تر از پیش خویش را می یابیم.

زمانی که ما زندگی را یک بازی می دانیم در پی رویدادهای زندگی دنبال کشف قواعد هستی خواهیم بود. هر ناکامی، درد و شکست یک درس برای ما خواهد بود. ما می دانیم دردی تجربه نخواهد شد مگر اینکه چیزی از قاعده کیهانی خویش خارج شده باشد. خطاهای ما معلم ما خواهند بود و شیب این زندگی رو به سوی پیشرفت و بهبود خواهد بود. هربار که زمین می خوریم ره روی قابل تری از پیش خواهیم شد.

زمانی که قواعد بازی ها را دانسته یا نادانسته رعایت نکنیم، خطایی رخ خواهد داد که واکنش طبیعی زندگی و هستی را در زندگی ایجاد خواهد کرد. در واقع آهنگ وجودی ما با هر خطا دستخوش تغییراتی می شود و از هماهنگی با آهنگ هستی خارج می شود. بدون دانستن قواعد بازی زندگی و رعایت آنها نمی توان روان زندگی کرد. خود هستی داور این بازی است و خطاهای ما توسط زندگی پاسخ داده خواهد شد. این پاسخ ها می توانند به شکل بدیهی ترین و طبیعی ترین مشکلات و ناخرسندی های روزانه زندگی تجربه شوند.

با دانستن قواعد یک بازی و رعایت آنها ما به درک کامل تری از بازی می رسیم وموفق می شویم بازی بهتری ارایه کنیم. وقتی از این قواعد آگاه نیستیم و یا آنها را نادیده می گیریم مرتکب خطاهای تکراری و بیهوده ای خواهیم شد، این خطاها اجرای بازی را با دشواری و سختی مواجه می کنند.

ما ممکن است بازی بودن زندگی را دریافته باشیم اما فعالانه خویش را به آن نسپرده باشیم. میان تماشاچی بازی زندگی بودن و بازکین آن بودن تفاوت زیادی وجود دارد. یکی از بارزترین این تفاوت ها تفاوت بسیار زیاد در سرعت آموختن است. یک بازیکن با سرعت بسیار بیشتری از یک تماشاچی، بازی و قواعد آن را درک کرده و می آموزد.

درک بازی بودن زندگی برای بازیکن آن بودن نمی تواند کافی باشد. این تنها یکی از شروط لازم برای آن است. همانطور که تنها با درک بازی فوتبال و آموختن قواعد آن، کسی فوتبالیست نمی شود.

برای بازی کن بازی زندگی بودن لازم است که علاوه بر درک بازی زندگی، تعهدات این بازی را پذیریم و برخورد بازیگرانه با رویدادهای بازی داشته باشیم. که تلاش می کنم کمی این سه را بیشتر توضیح دهم:

 

درک بازی زندگی:

درک بازی زندگی به این معنا است که نگرشی بازیگرایانه نسبت به زندگی پیدا می کنیم. این نگرش وقتی حاصل می شود که ما زندگی را مجموعه از بازی های آموزشی و خود را شاگرد این مدرسه بزرگ هستی می دانیم، بازی هایی که وجود دارند تا قواعد بودن را به ما بیاموزانند و در تجربیات زندگی به دنبال کشف و درک بهتر قواعد هستی خواهیم بود. می دانیم ناهماهنگی وجود ندارد مگر اینکه خود هماهنگی خویش را با قواعد بازی زندگی از دست داده باشیم.

پذیرش تعهدات بازی:

در مجموعه قواعد هر بازی تعدادی از قواعد وجود دارند که بدون پذیرش آنها اصولاُ نمی توان وارد بازی شد این قواعد تعهدات بازی هستند تعهداتی که برای اینکه بتوانیم بازیکن یک بازی باشیم آگاهی از آنها و پذیرش آنها الزامی است. درک تعهدات بازی و متعهد شدن به آنها چیزی است که باعث می شود که ما خویش را بازیکن بازی زندگی بدانیم. برای ورود به بازی مهم است که به بازی متعهد شویم و نقش بازیکن آن را پذیرا شویم.

پذیرش تعهدات بازی به معنای پذیرش نقش غیر شخصی خویش در بازی است. در این وضعیت از آگاهی، مسئولیت ها، حقوق و وظایف ما در بازی زندگی دیگر یک مسئله شخص نخواهد بود و آن یک مسئله نقشی (یعنی مربوط به نقش من در بازی ) خواهد بود.

برخود موثر (بازیگرایانه) با رویدادها:

برخود بازیگرایانه با رویدادهای بازی به این معنا است که ما برخوردی غیرشخصی با اتفاقات و حوادث زندگی داشته باشیم. برخوردی نه براساس گذشته و آینده بلکه بر اساس قواعد بازی. این یعنی مانند یک بازیکن واقعی، بازی کردن.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.